المحقق الأردبيلي
686
حديقة الشيعة ( فارسى )
منتظر بودند كه حسن بيرون آيد و به تلافى آنچه گفته و كرده سخنان بشنود و بديها به او برسد . چون حسن بيرون آمد امام عليه السّلام گفت : اى پسر عمّ ! اگر آنها كه گفتى و به من نسبت دادى راست بود ، حق تعالى مرا بيامرزد و اگر كذب و افترا بود ، حق تعالى ترا بيامرزد و برگشت . پس حسن از پى او دويد و در دست و پاى او افتاده بگريست و عذر خواست و گفت توبه كردم كه بعد از اين گرد اين نحو بىادبيها نگردم و چشم عفو و بخشش از تو دارم . پس آن حضرت فرمود كه « انت حل فيما قلت ! » ؛ يعنى تو را به حل كردم و عفو نمودم به آنچه گفتى ! « 1 » و ايضا در راه مردى به او رسيد و او را دشنام بسيار داد . غلامان آن حضرت خواستند كه او را بزنند فرمود كه بگذاريد و به آن مرد متوجه شده فرمود : اى برادر ! احوال ما بر تو پوشيده است و بيش از آن است كه مىدانى ، اگر حاجتى دارى كه از ما برآيد بگو . پس آن مرد شرمنده و منفعل شد و چون آن حضرت اثر خجالت در او ديد جامهاى و هزار درهمش داد . بعد از آن هر وقت كه آن شخص را نظر بر آن حضرت مىافتاد مىگفت : گواهى مىدهم كه تو از اولاد پيغمبرانى ! « 2 » و ايضا روزى ديگر جمعى در خانهء آن حضرت ميهمان بودند غلام ، بريانى كه در تنور بود بيرون آورد و خواست كه به تعجيل بر سر سفره آورد خوان از دستش افتاد و بر سر طفل صغير آن حضرت خورد و آن پسر كشته شد . غلام متحيّر و مضطرب گشت . امام عليه السّلام چون اضطراب غلام را ديد گفت : تو عمدا اين عمل نكردى مضطرب مباش ترا آزاد كردم ! و از روى بشاشت طعام را به حضّار خورانيد و بعد از آن به دفن آن طفل مشغول « 3 » شد و حكايت كنيزك و آيه خواندن و آزاد شدن ، خود از اينها مشهورتر است .
--> ( 1 ) . كشف الغمه 2 / 287 . ( 2 ) . كشف الغمه 2 / 313 . ( 3 ) . كشف الغمه 2 / 293 .